حسين بن حسن خوارزمي
687
شرح فصوص الحكم
« وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ) * * ( وَمن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً » « 3 » . پس به شهادت الهى او صاحب خير كثير باشد . و خير عين إحسان است . و إحسان و حكمت نيز از يك وادىاند ، چه إحسان قيام نمودن است به آن چه كردنى است ، « 4 » و حكمت وضع هر شيء در موضعش [ است ] و باز حكمت مستلزم إحسان است به نسبت با همه . پس شيخ - قدّس الله سرّه - إحسان را مقارن كلمهء لقمان ساخت . إذ شاء الإله يريد رزقا له فالكون أجمعه غذاء يعنى : وقتى كه مشيت حق متعلَّق شود به ارادت غذا از براى خويش ، همهء كون او را غذا است . و پيشتر گذشت كه حق - سبحانه و تعالى - از روى اسماء صفات ظاهر نمىشود در شهادت ، مگر به اعيان اكوان ، اگر چه از حيثيت ذات و از روى قطع نظر از ظهور و بطون و اسماء و صفات غنى است از همهء عالم . پس اعيان غذاى حق است از روى فنا و اختفايش در وى ، تا ظاهر گردد به وحدت حقيقيه ، چون فناى غذا و انعدام و اختفااش در مغتذى ، اگر چه به اعتبار ديگر او - سبحانه و تعالى - غذاى اعيان است و إليه أشار بقوله : و إن شاء الإله يريد رزقا لنا فهو الغذاء كما نشاء مىشايد كه « نشاء » به نون متكلَّم باشد ، و مىشايد كه به ياى غايب بود . تقدير آن كه اگر خداى خواهد كه از براى ما ارادهء رزق كند ، او غذا است ما را ، چنان كه ما مىخواهيم يا چنان كه او مىخواهد . و اين بدان معنى است كه غذا آنست كه مختفى مىشود در عين مغتذى ، و ظاهر مىگردد بر صورتش تا مقوّم او باشد ، و هويت الهيه است كه مختفى است در اعيان خلايق و ظاهر به صور ايشان و مقوّم مر همه را . پس او غذا است اعيان را . و نسبت اغتذاء و رزق بسوى حق سبحانه با آن كه صفت او « يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ » است و نسبت غذا بودن او ما را بعينه چون نسبت بعضى صفات كونيه است بسوى او - عزّ شأنه - كما في قوله تعالى : * ( من ذَا الَّذِي يُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً ) * « 5 » مرضت و لم
--> « 3 » س 31 ى 12 و س 2 ى 269 . « 4 » قا : « است » نبود . « 5 » س 2 ى 245 .